پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

241

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

استفاده كنند و اين دليل وقوع مراسم خاصى بود . در مواقع معمولى هيچ‌وقت اين تاج را بر سر نمىگذارند و مثلا من هرگز نديده‌ام خود شاه از آن استفاده كند ؛ منتهى اتباع او در مواقع تشريفاتى با لباس رسمى تاج بر سر مىگذارند و در غير اين صورت حتى در مقابل شاه نيز ، اگر دستور خاصى در ميان نباشد ، همه فقط عمامه بر سر دارند و گره مخصوصى بدان مىزنند كه به نظر من ، عمامه با آن صورت خيلى زيباتر از موقعى است كه با تاج مورد استفاده قرار گرفته باشد . بعضى از خان‌ها و اشخاص بسيار سرشناس با چنين عمامه‌هايى به حضور شاه مىروند و براى نشان دادن اهميت خود تظاهر مىكنند كه اهميتى به تشريفات نمىدهند ؛ چنان‌كه ما هم در رم اشخاصى را داريم كه براى تظاهر با كلاه سياه به كوچه مىروند ، در حالى كه مىتوانند از رنگ‌هاى زيباى ديگر استفاده كند . از دستور شاه چنين استنباط مىشد كه روز بعد در ميدان خبر خاصى است ؛ در نتيجه عصر روز سيزدهم ژوئن همه زودتر از موقع معين آنجا گرد آمديم . آن روز شاه سفير ترك را ، كه نه از طرف سلطان بلكه از طرف سردار كل خليل‌پاشا - كه در مركز ايالت دياربكر واقع در بين‌النهرين به سر مىبرد - اعزام شده بود ، به حضور مىپذيرفت . اين سفير مدت‌ها قبل از ورود شاه به قزوين به اين شهر وارد شده بود ، ولى هنوز بار نيافته بود و آن روز شاه براى اولين بار او را مىديد و ضمنا چون ميل نداشت مطابق معمول او را در قصر خود طى يك مهمانى بپذيرد ، ترجيح داده بود كه اين جلسهء ملاقات در ميدان عمومى شهر و سواره انجام گيرد . به نظر من اين عمل شاه دو دليل داشت : يكى اين‌كه سفير فرستادهء سلطان نبود ، بلكه از جانب سردار كل مأموريت داشت و ديگر اين‌كه شاه مىخواست به اين ترتيب بدرفتارىهايى را كه پيش از آن در قسطنطنيه نسبت به سفير او انجام گرفته بود ، تا حدى جبران كند ؛ زيرا سلطان احمد كه در آن موقع هنوز زنده بود هيچ‌وقت سفير شاه را نپذيرفت و تقريبا او را زندانى كرد و فقط بعد از مرگ او جانشينش سلطان مصطفى با سفير ملاقات دوستانه‌اى كرد و او را به دياربكر به نزد سردار فرستاد تا با يكديگر مذاكره كنند و اين مرد هنوز نيز آنجاست و اذن مراجعت نيافته است . شايد هم شاه مايل بود بدين طريق به سفير بفهماند كه از هر جهت آمادهء جنگ است ؛ و به هر حال ملاقات به ترتيبى ، كه در زير شرح مىدهم ، انجام شد . وقتى شاه به ميدان آمد ، طبق معمول آن را خلوت كردند و هر يك از ما نيز سواره به محل مقرر خود رفتيم . شاه با يكى - دو تن از نديمان خاص خود آهسته‌آهسته از اين سوى ميدان به سوى ديگر اسب مىراند و ضمنا با آنان مشغول صحبت بود . در اين موقع مهمان‌دار از طرف